|
|
|
||||
|
بسم رب المهدی بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفههاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق ميدهد امام خمینی ره ![]()
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد
چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند سارای دیگری در ، مهران شده شهیده دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در از یک طرف و دیگر ، چشمی به خون دل ، تر سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟ دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون
روحش به عرش و جسمش مفقود در زمین است در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا » هنگام جنگ ، دارا ، گشته اسیر و دربند دارای این زمان با ، بنزش رَود به دربند
دارای آن زمانه بی سر درون کرخه سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد در این زمانه ناگه ، چادر « لباس جین » شد با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست سارا خود از برای ، جلب نظر بیاراست
با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم جای شهید اسم ِ ، خواننده روی دیوار آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:0 توسط بنده خدا
|
|
|||||
|
|||||